شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

458

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

128 ، 9 - اگر چنانچه ارادهء حكمت نمايى و مستعد [ 121 - الف ] ورود آن فيض باشى « 37 » ، دل را كه آئينه نظرگاه انوار قدسيه است از رنگ صور غير بپرداز و پاك ساز ، خدا را خالص و مصفى شو و به تمامى از وجود خود برآ ، چنانچه مار از پوست بر مىآيد ، اميد هست كه اللّه سبحانه درجهء ترا بلند گرداند و ترا به شناخت نفس و حكمت برساند « 38 » . 128 ، 10 - و شيخ را « خالق البرايا » نام نهاده بودند « 39 » به جهت عجايب بسيار كه او فى الحال ظاهر مىگردانيد « 40 » . مىگويند كه شخصى او را در خواب ديد ، آن شخص را گفت « 41 » : مرا خالق البرايا مگوئيد . 128 ، 11 - و در صغر سن به طلب علم و حكمت « 42 » مسافرت گزيد ، تا به مراغه رسيد و در آنجا در خدمت مجد الدين جيلى به تحصيل مشغول گشت ، و از آنجا به اصفهان توجه نمود ، و به من چنين رسيد كه او بصائر ابن سهلان ساوى را نزد ظهير فارسى خواند و اللّه اعلم . و از كتب او چنان مفهوم مىشود كه او در « بصائر » فكر بسيار كرده است . 128 ، 12 - به اطراف و نواحى متعدده سير و سفر نموده ، در آن اثنا « 43 » با جماعت صوفيه نيز ملاقات كرد ، و صحبت داشت ، و از ايشان استفاده‌ها نمود ، و تفكر و انفراد از جهت نفس خود بلكه استقلال حاصل گردانيد « 44 » بعد از آن به رياضات و خلوات و افكار به جانب « 45 » نفس خود متوجه و مشغول گشت ، تا آنكه رسيد به نهايت سير و غايت مقامات حكما . اين مجملى بود از احوال شيخ در حكمت ذوقى و بحثى . 128 ، 13 - اما در حكمت عملى « فانه كان من السابقين الاولين . » به صورت به زى قلندران مىزيست ، و مرتكب رياضات شاقه بود ، به نوعى كه ابناى زمان از ارتكاب و احتمال آن « 46 » عاجز و قاصر بودند . هفتهء يك

--> ( 37 ) - د : فيض شوى فضاى دل . ( 38 ) - اساس : شناخت حكمت برساند . ( 39 ) - د : مىناميدند . ( 40 ) - د : كه بىتراخى ازو ظاهر مىگشت . ( 41 ) - د : شيخ به او گفت . ( 42 ) - د : به طلب حكمت . ( 43 ) - د : نمود و در اين اثنا . ( 44 ) - د : حاصل نمود . ( 45 ) - اساس : « جانب » ندارد . ( 46 ) - اساس : از احتمال آن .